یاد همه ی آدماش (120)
انگار که بلندگو را گذاشته بودن دم در اتاق. خرس خواب هم که باشی رم می کردی. ما همسایه ی مسجد فاطمه زهرا س بودیم. تا اینجاش، کار حاجی حیدر بود. از حاج حیدر گذشته، محلی (محمدعلی خوران) هم سر جای خود کم مصیبتی نبود. مث آبگرمکن های قدیمی که هنوز تو خلسه ی آب داغ نرفته، با یه موج آب سرد، دلت رو تو دهنت می آورد، سر می رسید و با لحن سرچوخه های میدون های مشق، خوابت رو پر می داد و خیر سرش هر 5 دقیقه یه بار با ماکزیمم صوت، آماده باش می داد. بیخود هول برت می داشت.
(لطفا بقیه را در ادامه مطلب دنبال فرمایین)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 19:43 توسط صدرالله محتشم
|
به نام رب جلیل