خلاصه ای از مفاهیم و اصطلاحات جامعه شناسی
تعریف مفاهیم و اصطلاحات جامعه شناسی به طور کلی(کاربرد در تحقیق)
جامعه شناسی: بررسی علمی زندگی گروهی انسان ها ورفتار اجتماعی ناشی از آن
جامعه شناسی کاربردی: جستجوی دانشی که باید آن را به شیوه های عملی به کار بست.
فرهنگ: مجموعه ی ویژگی های مکتسب اعضای یک جامعه.
فرهنگ پذیری: استقراض عناصری از یک فرهنگ بیگانه.
ضد فرهنگ: گروهی که هنجارها و چشمداشت های فرهنگ غالب را نمی پذیرد وبا آن ها مقابله می کند.
یکپارچگی فرهنگی:یکپارچگی سازمانی و کارکردی عناصر و مجموعه های یک فرهنگ.
واپسماندگی فرهنگی: واپسماندن دگرگونی های فرهنگ غیر مادی از فرهنگ مادی.
هنجار فرهنگی: معیار تثبیت شده ای از آنچه که بای در یک فرهنگ خاص انجام گیرد.
نسبیت فرهنگی: برداشتی که بنابر آن، برای فهم معنا و ارزش یک عنصر فرهنگ خاص انجام گیرد.
مجموعه فرهنگی: مجموعه ی از عناصر فرهنگی به هم ابسته.
ضربه فرهنگی: قرار گرفتن در معرض محیط فرهنگی بیگانه ای که با باورداشت هی بنیادی فرد هم خوانی ندارد.
عنصرفرهنگی: کوچکترین واحد یک فرهنگ.
فرهنگ آرمانی: الگوهای رفتاری که به گونه ای آشکار ورسمی تأیید شده باشد.
آداب و رسوم: شیوه های مرسوم و خو کرده ی در درون یک جامعه.
فرهنگ واقعی: عملکردهای واقعی اعضای یک گروه.
خرده فرهنگ: یک رشته الگوهای رفتاری که با الگوهای فرهنگ غالب همانندند، ولی با آن ها تمایز نیز دارند.
ارزش ها: احساسات ریشه داری که همه اعضای یک جامعه در آن سهیمند.
عرف ها: آداب ورسوم مهمتری که دلالت های مهم شایست و نا شایست وبد و خوب دارند.
نهاد: نظام الگودار و منتظمی از روابط اجتماعی که برای بر آوردن نیازهای گروه لازم است.
ساخت اجتماعی: مجموعه ای از روابط اجتماعی است که دارای نظامی نسبتأ ثابت قابل طبقه بندی است. هر دسته از امور در داخل یک نظام تابع الگوهای مربوط به خود است و تغییر در هر یک از این الگوها تغییراتی در کل مجموعه پدیدمی آورد.(کازنو،1349،ص12)
منزلت: به پایگاه اجتماعی یک فرد در یک گروه ویا به رتبه ی یک گروه در مقایسه با گروه های دیگر اطلاق می شود.
نقش: به آن رفتاری اطلاق می شود که دیگران از دارنده ی یک منزلت معین انتظار دارند.
منزلت انتسابی: فرد آنرا از بدو تولد بدست می آورد و بیشتر مبتنی است بر زمینه ی خانوادگی افراد
منزلت اکتسابی: یک پایگاه اجتماعی است که فرد به خاطر سختکوشی ولیاقتی که از خود به خرج می دهد ، به دست می آورد.
نقش کا ربسته: شیو ه ای که فرد در عمل نقشی را ایفاء می کند.
نقش تجویز شده: شیو ه ای که جامعه از فرد انتظار دارد نقشی را اجراء کند.
تعارض از نقش: وضعیتی که بخاطر آن پدید می آید که شخص دارای یک یا چند منزلت است وآن منزلت ها چشمداشت های متناقضی را از نظر نقش ایجاب می کند.
دلزدگی از نقش: انجام دادن یک نقش از روی بی علاقگی و بی تفاتی.
الگوی نقش: شخصی که برایش اهمیت خاصی قایلیم و می کوشیم تا از رفتارش تقلید کنیم.
مجموعه نقش: روابط یک شخص با افراد دیگری که د هنگام ایفای یک نقش با آن ها در تماس قرار می گیرد.
فشار نقش: وضعیتی که زمانی پدید می آید که یک فرد به خاطر الزام های متناقضی که با یک نقش دارد، در برآورده ساختن چشمداشت های آن نقش با اشکال روبرو است.
گرفتن نقش: به نمایش گذاشتن رفتاری از یک نقش که شخص تا کنون نداشته است.
اجتماعی شدن: فراگردی از کنش متقابل اجتماعی که شخص از طریق آن، شیوه ی زندگی جامعه اش را ملکه ی ذهن خود می سازد و شخصیت به دست می آورد.
گروه: به تعدادی از آدم ها اطلاق می شود که با یکدیگر روابط متقابل دارند وبر اساس یک چشمداشت های رفتاری مشترک، به همدیگر وابستگی دارند.
گروه خودی: گروهی از اشخاص که شخص با آن ها احساس راحتی می کند و حس می کند که به آن ها تعلق دارد.
گروه بیرونی: گروهی که اشخاص به آن تعلق ندارد
گروه نخستین: گروه کوچکی که روابط میان اعضایش ، صمیمانه و شخصی اند.
گروه دومین: گروهی که روابط اعضایش ، غیر شخصی، کاری و مختص به یک منظور خاص است.
گروه مرجع: گروهی که ارزیابی و داوری رفتار شخص به شمار می آید.
گروه تفاهم متقابل: هر گونه گروه حساسی که اعضایش برای تأمل در رفتار خود و دیگران یا گسترش فهم متقابل، گرد هم می آیند.
گماینشافت: اجتماعی که درآن، بیشتر روابط افراد، صمیمانه، شخصی و سنتی اند.
گزلشافت: جامعه ای مبتنی بر روابط غیر شخصی و عدم پایبندی به پیوندهای سنتی.
فاصله اجتماعی: معیار اندازه گیری درجه ی نزدیکی یا دوری یک فرد به اعضای یک گروه های دیگر
نمادهای فرهنگی: نشانه هایی که یادآور حضور یک نهادند.
بی هنجاری: حالتی از عدم هنجارمندی یا بی ریشگی که در صورت عدم همخوانی چشمداشتهایی فرهنگی با واقعیت های اجتماعی، پدید می آید.
انحراف: هر گونه رفتاری که با چشمداشتهای جامعه سازگاری نداشته باشد.
انحراف نخستین: انحرافی که گهگاه پیش می آید و بخش کوچکی از زندگی شخص را در بر می گیرد.
انحراف دومین: رفتار انحراف آمیزی که ماهیتی جدی دارد و در زندگی شخص نقش عمدهای را بازی می کند و شخصی که این رفتار از او سر می زند، در میان عامه ی مردم منحرف شناخته می شود.
منزلت اجتماعی: پایگاه اجتماعی فرد در جامعه.
قشربندی اجتماعی: رتبه بندی افراد جامعه بر حسب تعداد کیفیتهای مطلوبی که در اختیار دارند.
فرا خویشتن: بخشی از خود که ارزش های فرهنگی را جذب می کند مثل وجدان
کاست: نظام بسته ای از قشربندی اجتماعی که افراد جامعه رادر قشربندی اجتماعی غیرقابل نفوذ و غیر قابل تغییری محسوس می سازد.
سبک زندگی: شیوه ی زندگی متفاوت و جداگانه ای که هر طبقه اجتماعی برای خودش دارد.
جامعه بسته: جامعه ای که درآن، شخص در یک طبقه اجتماعی معین"محبوس" می شود.
تحرک افقی: تحرک اجتماعی از یک پایگاه به پایگاه مشابه دیگر در همان سطح اجتماعی.
تحرک میان نسلی: تحرک اجتماعی که در میان دو نسل رخ می دهد.
جامعه ی باز: جامعه ای که به افراد فرصت تحرک به یک طبقه ی اجتماعی بالاتر را می دهد.
تحرک اجتماعی: حرکت افراداز یک منزلت اجتماعی به منزلتی دیگر.
تحرک عمودی: حرکت نزولی یا صعودی یک فرد از یک طبقه اجتماعی به طبقه ی اجتماعی دیگر.
نرخ های مختص سنین خاص: نرخ زادو ولد یا مرگ ومیر یا مرگ ومیر برای سطوح خاص سنی یک جمعیت.
نرخ خام زادو ولد: تعداد زاد و ولد سالانه در هر هزار نفر.
نرخ خام مرگ و میر: تعداد مرگ و میر سالانه در هر هزار نفر.
جمعیت شناسی: بررسی منظم جمعیت.
بوم شناسی: بررسی رابطه ی انواع صورتهای زندگی با محیط زیست.
اکوسیستم: رابطه ی متقابل بین انواع پدیده ها ی جاندار و بی جان در یک محیط.
ظرفیت آبستنی: گنجایش زیست شناختی تولید مثل در زنان.
باروری: نرخ تولید مثل در یک جامعه.
مهاجرت داخلی: حرکت مردم از یک ناحیه به ناحیه ای دیگر در داخل یک کشور.
مهاجرت بین المللی: حرکت مردم از یک کشور به یک کشور دیگر.
امید زندگی: تعداد سال هایی که به طور متوسط از یک نوزاد انتظار می رود زنده بماند.
پهنه ی زندگی: حداکثر طول عمر انسان یا حیوان.
مهاجرت: حرکت از یک مکان جغرافیایی به یک مکان دیگر.
نسبت جنسی: تعداد مردان در مقیاس با هر صد نفر زن.
نرخ های استاندارد شده ی زادو ولد و مرگ ومیر: نرخ های تنظیم شده ای که تفاوت های میان جمعیت ها را برحسب برخی از ویژگی های حیاتی مؤثر بر نرخ زادو ولد یا مرگ و میر در نظر می گیرند.
تمرکز: گردهم آمدن افرادی که کارکردهای خدماتی و اقتصادی یک اجتماع را انجام می دهند.
اجتماع: گروه خاصی از مردم که در یک منطقه ی جغرافیایی زندگی می کنند، فرهنگ مشترکی دارند و می توانند به گونه ای دسته جمعی برای تحقیق یک هدف معین عمل کنند.
تراکم: تجمع آدم ها و تسهیلات در یک نقطه ی جغرافیایی به نسبت کوچک.
تمرکززدایی: الگویی که بنابر آن، آدم ها وتسهیلات در منطقه گسترده ای پراکنده می شوند.
جامعه روستایی: جامعه ای که اعضایش به کارهای کشاورزی اشتغال دارند و رفتارشان بر سنت و پیوندهای نیرومند خانوادگی مبتنی است.
تهاجم: فراگردی که زمانی رخ می دهد که ساکنان نوپدیدی جای ساکنان قدیمی یک منطقه را می گیرند.
انشعاب: جدا شدن آدم هایی که از ویژگی های مادی و فرهنگی همسانی برخوردارند از کل جامعه و سکونت گزیدن در مناطق کوچکتر.
شهرنشینی: فراگردی که زمانی رخ می دهد که تعداد انبوهی از آدم ها مناطق کشاوزی را ترک کنند و اقامتگاه های شهری برپا نمایند.
جماعت کنشگر: جماعتی که اعمالش در جهت هدف خاصی است. هدف اصلی این جماعت، ایجاد دگرگونی است.
حضار: گروهی از مردم که به یک محرک بیرون از خود توجه دارند.
جمع: گروهی که رفتار جمعی دارند.
شیدایی: الگوی رفتار غیر متعارفی که دسته ی کوچکی از مردم برای یک مدت بسیار کوتاه در پیش می گیرند.
جماعت: تجمع آدم هایی که کنار یکدیگر قرار گرفته اند.
جماعت بیانگر: جماعتی که احساسات دسته جمعی اش را با نظم و آرامش بیان می کند.
بدعت: تغییر رفتاری که در یک مدت به نسبت کوتاه پیش می آید، به سرعت گسترش می یابد و به اوج خود می رسد و سپس ناگهان از بین می رود.
مد: رسومی که دوره به دوره دگرگون می شوند.
هیستری توده ای: رفتاری که زمانی از انسان ها سر می زند که خویشتنداریشان را از دست داده باشند و به شیو ه هایی عاطفی و نامعقولانه واکنش کنند.
اوباش: جماعت کنشگری که از نظر عاطفی تحریک شده باشند.
وحشت زدگی: این حالت زمانی پیش می آید که جماعتی دچار هراس بیش از اندازه شده باشند.
تبلیغات: ارئه واقعیتهای تحریف شده به منظور شکل بخشیدن به افگار عمومی در جهت یک دیدگاه خاص.
انجمن: گروهی از آدم ها که نزدیک هم نباشند ولی درباره ی یک قضیه ی عمومی نگرانی مشترکی داشته باشند.
شورش: به نتیجه ی اعمال یک جماعت خشن و پرخاشگر اطلاق می شود.
شایعه: پیامی که در میان مردم پخش می شود ولی واقعیتها آنرا تأیید نمی کند.
فرهنگ پذیری: نشان دادن پذیرش و اقتباس فرهنگ مسلط از سوی گروه اقلیت.
اختلاط نژادی: زناشویی میان گروه های نژادی گوناگون ودر نتیجه، پدید آمدن یک نسل جدید.
نابودی: فراگردی که طی آن، یک گروه اقلیت به عمد به دست گروه مسلط به قتل می رسد.
ادغام: درآمیختگی دو فرهنگ گوناگون وتبدیل آن ها به فرهنگ واحدی که ویژگی های هر دو فرهنگ را ذارذ.
دگرگونی طبیعی: دگرگونی هایی که برنامه ریزی شده نیستند ودر مسیر طبیعی حوادث پیش می آیند.
کثرتگرایی فرهنگی: یک نوع انطباق که بر اثر آن، گروه های قومی یا نژادی گوناگون در صلح و صفا باهم زندگی می
کنند و هریک ضمن احترام به فرهنگ دیگری، آداب ورسوم سنتی خودش را حفظ می کند.
تبعیض: الگوی رفتاری آشکاری که بر ضد یک گروه اقلیت جهت گرفته باشد.
دگرگونی طراحی شده: دگرگونی هایی که با یک نیت قبلی برنامه ریزی و تحقق یافته باشند.
گروه قومی: گروهی از افراد که در برخی ویژگی های فرهنگی، مانند دین، زبان و ملیت، اشتراک دارند.
بیرون راندن: بیرون راندن اجباری یک گروه اقلیت از یک منطقه به وسیله ی گروه مسلط.
یکپارچگی: نوعی تنظیم اجتماعی که طی آن، هر دو گروه اقلیت و اکثریت بدون جدایی از یکدیگر در کنار هم زندگی می کنند.
پیشداوری: رویکرد یا احساسی از پیش تعیین شده که یک شخص در برابر اعضای گروه اقلیت دارد.
نژاد: گروهی از انسان ها که از طریق نسل ها اختلاط درون گروهی در برخی ویژگی های زیست شناختی یا جسمانی وجه اشتراک دارند.
نژاد پرستی: باور به این امر که گروه نژادی آدم از گروه های نژادی دیگر برتری است.
جداسازی: وادار ساختن اعضای گروه اقلیت به سکونت در مناطق جدا از اکثریت و استفاده از تسهیلات خدماتی جداگانه.
جداسازی داوطلبانه: فراگردی که طی آن، اعضای گروه اقلیت داوطلبانه خودشان را از بقیه ی اعضای جامعه جدا می سازد.
جداخواهی: برپایی یک جامعه ی جدید به وسیله ی گروه اقلیت.
تصورات قالبی: باورهای از پیش تعیین شده و عام در باره طرز تفکر و عملکرد یک گروه معین نژادی یا قومی.
اباحي
گري: به معناي نفي حلال و حرام الهي و پايبند نبودن به دستور دين در زندگي فردي و
اجتماعي
آبسولوتيسم: عقيده به حکومت مطلقه و رياست يک ديکتاتور بر همه افراد يک جامعه
اپورتونيسم: عقيده به بوقلمون صفتي و مطابق شرايط زماني و مکان يعقيده و مسلک عوض
کردن
اُپُوزيسيون: به معناي مخالفت يا مخالفان، مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سياسي،
اقتصادي
اپولوژيسم: عقيده به کناره گيري از کار دولت و گوشه گيري سياسي
اپيس کوپاليسم: عقيده به طرفداري از حکومت ديني منتخب از مجموعه کليسا هاي ملي
اپيگوريانيسم: عقيده به لغو يا تغيير قانون جامعه در صورتي که مفيد به حال افراد
جامعه نباشد
اتريتاريانيسم: عقيده به تحت الشعاع بودن فرد در مقابل جامعه
اتو کراسي: عقيده به سپردن همه امور به يک نفر
آتئيسم: عقيده به انکار خداوند
آريستو کراسي: عقيده به سپردن قدرت به چند نفر متمول يا قدرتمند
استالينيسم: عقيده به تغييراتي که استالين در شوروي در عقايد مارکس و لنين داد
اسکيپيسم: عقيده به کناره گيري و انزوا از فعاليت سياسي و اداري
سکولاريسم: عقيده به اصالت امور دنيوي و هرچه در دنيا موجود است
اسکپ تي کيسم: عقيده به فلسفه شک در باره هرچيز
اگزيستانسياليسم: عقيده به آزادي انسان و اعتقاد به خداوند را نوعي اسارت و مانع
رشد بشر مي داند
آگنوس بي کيسم: عقيده به عدم قبول آنچه که فلاسفه مي گويند.
آگوئيسم: خود پرستي
اُمانيسم: (انسان مداري) انسان جاي خداوند مي نشيند و تكيه گاه تشخيص ارزش ها را
انسان مي داند.
امپرياليسم: عقيده به ايجاد امپراطوري اقتصادي از راه تصرف ساير ممالک بهر وسيله
اي که هست
آمپريسم: عقيده به تجربه يا مشاهده و عمل در هر نوع ايمان و اعتقاد
آنارشيم: عقيده به عدم وجود زمامدار براي اداره امور
آنارکوسنديکاليسم: عقيده به مخالفت با دولت و تحصيل قدرت به وسائل دموکراتيک
آناپپتيسم: عقيده به تلفيق مرام کمونيسم و سوسياليسم
انترناسيوناليسم: عقيده به خير و سعادت بشر و ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب هاي
قومي و با همكاري
آنتي انتکتواليسم: عقيده به اينکه عقل زاده علم است و علم منبع عقل
آنتي کواريانيسم: عقيده به عقايد و آداب قديمي و کهن و اصالت هرچه کهنه است
آنتي سميشيسم: عقيده به نابودي يهوديان براي بهبود وضع زندگي مردم
اندوستريالسم: عقيده به تاثير ماشين و رواج صنعت در زندگي بشر
انديويدواليسم: اصالت فرد و داشتن آزادي و اختيار فردي
اورتارکيسم: عقيده به استقلال اقتصادي
اليگارشي: عقيده به سپردن حکومت به دست عده اي معدود
اوبژکتيويسم: عقيده به تفوق فراوان براي حقايق بر اساس درک احساس
اوونيسم: عقيده به تلاش براي حفظ حقوق و مزاياي کارگر و بهبود وضع آن
ايدئولوژي: به معناي شناخت" و روشي از انديشه است كه مي خواهد هم جهان را
توضيح دهد و هم دگرگون سازد.
ايده آليسم: عقيده به پيروي از افکار و آرزو ها و آمال
بلشويسم: عقيده به ايجاد قدرت سياسي توسط کار گراني که تابع انضباط شديدي هستند
بربريسم: به معناي توحش و بربريت و بدويت
بورژوا : سرمايه داران، سوداگران، پيشه وران و دارندگان مشاغل آزاد که در برابر
"پرولتاريا" كه به كارگراني گفته مي شد كه هيچ وسيله توليدي جز نيروي
كار خود براي تأمين زندگي ندارند.
پاتريونيسم: ميهن پرستي وطن دوستي افراطي
پارتيکولاريسم: عقيده به حفظ آثار و رسوم و آداب و عادات يک شهر توسط مردم
پارلمانتاريسم: عقيده به ايجاد مسئوليت توسط قوه مجريه در برابر قوه مقننه و
پارلمان
پاسيفيسم: صلح طلبي
پاروشياليسم: عقيده به محدوديت فکر
پراگماتيسم: عقيده به فلسفه اصالت عمل
پروببلي تيسم: عقيده به فلسفه احتمال گرايي
پروتستانتيسم ليبرال: اساس دين را تجربه ديني اشخاص مي داند، و در اينكه عقل مي
تواند در مسائل الهيات اظهار نظر كند، شك دارند.
پست مدرنيسم: انسان به دليل وابستگي به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمي تواند به
آنها از ديده برتري نگاه كند و نمي توان داوري كرد كه كدام فرهنگ غرب است.
پسي ميسم: عقيده بد بيني نسبت به همه کي همه جا و همه وقت
پلوراليسم: عقيده به عدم انحصار علاقه فردي به پيوستگي هاي سياسي
پلاتونيسم: عقيده به قدرت دولت که وابسته به ميزان اطاعت اتباع کشور از مقررات است
پوزيتيويسم اخلاقي: عقيده به اينکه ارزش هاي اخلاقي واقعيت عقلاني ندارد و خوب و
بد, تابع آراء مردم است.
پوزيتيويسم: اعتقاد به اينکه انسان فقط از طريق حس، علم پيدا مي كند
پوپوليسم: مردم باوري, هدف هاي سياسي را بايد بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و
نهادها پيش برد
تروريسم: عقيده به لزوم آدم کشي و ايجاد ترس و وحشت براي ادره حکومت
تروتسکي ايسم: عقيده به اعتدال بين لنينيسم و استالينيسم
تزاريسم: ديکتاتوري
تيراني (تيرانيسيد): حكومت ظالمانه اي كه قدرت را از راه غير قانوني در يونان
باستان به دست مي گرفت.
دترمينيسم: عقيده به جبر گرايي
دسپوتيسم: عقيده به سپردن کار هاي يک کشور به دست يک نفر مستبد
دموکراسي: حکومت مردم بر مردم
دوگماتيسم: عقيده به اطاعت صرف و کور کورانه از هر اصل و آيين
ديالکتيک: عقيده به تبعيت از روش فلسفي هگل مبني بر تز آنتي تز و سنتز
راديکاليسم: عقيده به بهبودي ريشه اي و نفي ريشه اي همه چيز
راسيوناليسم: عقل گرايي
رفرميسم: قلمرو دين را تنها رابطه انسان و خداوند مي داند و حذف دين از صحنه
اجتماعي و سياسي
رومانتيسم: جنبش هنري، ادبي و فلسفي با تأكيد بر طبيعت و وجود عاطفه و احساس و خيال
روياليسم: عقيده به حکومت مطلق سلطنتي
رئاليسم:
عقيده به واقعيت کل در هر مورد و مقصود از کل (دولت )بيشتر است
ژئو پوليتيک: علم مطالعه روابط بين جغرافيا و سياست
سانتراليسم: تمرکز گرايي
سپتي سيسم: اعتقاد به اينکه انسان راهي براي شناخت حقايق ندارد. از اين رو بايد در
امور توقف نمايد.
سزاريسم: تزاريسم دسپو تيسم ديکتاتوري
سكولاريسم: دنيوي شدن , دخالت مسائل معنوي و دين و مذهب را در سياست و قانون رد مي
كند.
سمپوزيوم: به جلسه اي كه براي بحث و تبادل نظر درباره موضوعي مشخص كه مورد علاقه
شركت كنندگان است گفته مي شود.
سنديكاليسم: تريديونيون يا اتحاديه هاي كارگري را در فرانسه سنديكا مي نامند.
سوفيسم: مغلطه گرايي و سفسطه گويي
سوسياليسم: عقيده به کنترل همه امور اقتصادي و صنعتي اجتماع به نفع مردم کشور
سوسياليسم ليبرال: عقيده به کنترل وسايل توليدي و مخالفت با کنترل توزيع محصول
شوونيسم: عقيده به افراط و مبالغه در ميهن پرستي
فاشيسم: عقيده به افراط در استبداد براي رسيدن به ترقي جامعه
فاكسيوناليسم: به معناي حزب است و به مفهوم حزب پرستي و عقيده به لزوم وجود
احزاب سياسي
فالانژيسم: حزب فاشيست اسپانيا
فيمينيسم: جنبش زنان و واکنشي در برابر تباهي و از بين رفتن هويت زن
فورماليسم: ظاهر گرايي افراطي
فيزيو کراسي: عقيده به عدم دخالت دولت در امور
فئوداليسم: اشراف و مالكين املاكي را مالك مي باشند و كشاورزان از حقوق سياسي
محروم اند، و يا به مقداري كم ازحقوق سياسي و كشور بهره مند هستند.
کاپيتاليسم: عقيده به سرمايه داري
کالونيسم: عقيده به اطاعت کور کورانه از مذهب
کمونيسم: عقيده به مساوات و برابري بين مردم در کليه امور
كنستيتوسيونال: سلطنت مشروطه كه قدرت پادشاه محدود است، و مجلس قوانين را وضع مي
كند و پس از تأييد پادشاه براي اجراء در اختيار قوه مجريه قرار مي گيرد.
گوبينيسم: عقيده به تفوق نژاد هاي بشري
لابيگري: نفوذ در قوه قانوگذاري (از راه تماس با دو مجلس و زير نفوذ آوردن آنها) و
اعمال كردن نظر خود
لائيسم: مسلكي است با دين و معنويت ضديت دارد معادل معناي سكولاريسم مي باشد.
ليبراليسم: عقيده به آزادي حرفه ها در کليه امور براي افراد بشر
لنينيسم: نوعي از ماركسيسم كه منسوب به "ولاديمير ايليچ لنين"بنيانگذار
رژيم كمونيست و پيشواي انقلاب اكتبر 1917 روسيه
ماترياليسم: ماده گرايي عقيده به نفي هر چيز غير از ماده
ماکياوليسم :عقيده به ايجاد دولت مقتدر و سرکوبگر , آن را "فلسفه استبداد
جديد" نيز مي خوانند
مارکسيسم: عقيده به فرضيه تکامل تاريخي تمدن و کشمکش طبقاتب و انقاب پرولتاريا از
سوي مارکس
مائوئيسم: افكار مائوتسه تونگ رهبر انقلاب كمونيستي چين درباره استراتژي جنگ
انقلابي و سازگار كردن ماركسيسم - لنينيسم با اوضاع چين
مدرنيسم: نو
شدن , قرار دادن علم. وسايل جديد، شناخت و ذهنيت هاي تازه به جاي روشهاي قديمي و
دين.
مرکانتاليسم: عقيه به افزايش صادرات نسبت به واردات براي ايجاد قدرتهاي اقتصادي
ملت ها
مولتي پارتيسم: اداره كشور به صورت چند حزبي كه هيچ يك از احزاب به اكثريت مطلق
آرا را ندارد.
مونارشي: رژيم سلطنتي اي است كه در آن پادشاه قواي سه گانه را شخصاً در دست دارد.
ميليتاريسم: ارتش سالاري, سروري ارتش بر دستگاه دولت
موبوكراسي : حكومت افراد نالايق و خودسر كه از عرصه هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي
دور هستند .
نازيسم: عنوان حكومت آلمان و علامت اختصاري "حزب ناسيونال سوسياليست كارگران
آلمان" در دورة "هيتلر"
ناسيوناليسم: وطن پرستي
نهيليسم: عقيده به پوچ گرايي و اينکه هيچ چيز در دنيا پايدار نيست و بايد از بين
برده شود
يوتيليتاريانسيم: فلسفه انتفاعي سود جويي
به نام رب جلیل