اگر انتخابات دهم ریاست جمهوری را متمایز از کار ویژه پیشداده و نهادی آن)  جابجایی در دولت ها و تغییر گفتمان حاکم بر آنها ) و بدون در نظر گرفتن نتیجه ی انتخابات و پیامدها و تبعات تلخ و خسارت های ناگوار مادی و معنوی ِ ناشی از نابردباری و ظرفیت های ناچیز سیاسی بازماندگان انتخاباتی آن در سطح جامعه در نظر آوریم، شاهد نوعی جهش در تمام شاخص های انسانی روانی جامعه  و افزایش قابل ملاحظه ای در متغیر های مرتبط با فرهنگ عمومی و توسعه ی سیاسی هستیم. حضور بی سابقه و تاریخی هزاران فعال انتخاباتی و میلیونها هوادار پر جنب و جوش در فضای میدانی شهرها و روستاها،  بی آنکه خونی از دماغ کسی بیاید!، به تولد دموکراسی خیره کننده و رشک برانگیزی رهنمون شده بود که هر میهن دوستی را سر شوق می آورد. انتخاباتی که در آن نیروی عظیم شعار، قدرت کلام و جاذبه ی هنر تبلیغ، تجربه ی بی مانندی را از سر گذراندند. بسیجی از دموکراسی، تمام عرصه ی عمومی را در سپهر خود فرو برده بود و هیجان و شور رقابت، برای برخی کژکارکردها و سوء رفتارهایی حتی معمول، فرصتی باقی نگذاشته بود. شعار و شعر، ترکتاز و صحنه گردان این دموکراسی ایرانی بودند تا از دموکراسی های بی هیجان و سرد جوامع مدعی تا دموکراسی های نیم بند همسایه که در طوفانی از خشونت و بمب و گلوله، شکل می گیرند، انگشت به دهان بمانند. پاسخ "پرونده ها رو میزه، هی میگه چیزه چیزه"،  فقط  "هر کی که کم می آره، حرف ناموس می آره"  بود و یا فوقش، دعوا سر یه هفته کمتر یا بیشتری می شد که محمود! حموم نرفته بود. انتخاباتی که به گواه هر ناظر بی طرفی  از هر حیث بی نظیر بود و از همان آغاز شکل گیری و صورت بندی مقدمات ان، نه تنها افکار عمومی داخل بلکه رسانه ها و محافل خارجی را نیز به شدت تحت تاثیر خویش قرار داده و در سطح بین الملل انعکاسی گسترده و بی سابقه یافت. نحوه ی آرایش نیروهای سیاسی و پلاریزه شدن جامعه در سوگیری خود به انتخابات به این سبک و سیاق، مسبوق به هیچ سابقه ای نبود. صورت بندی جالب توجه ای  که از یک سو بیانگر توسعه ی مدنی جامعه و بلوغ سیاسی ملت ایران و از سوی دیگر افشاگر ذات و ماهیت واقعی بازیگران صحنه ی قدرت است.  در رویدادی بی نظیر، تناظر رفتار انتخاباتی ملت و بازیگران سیاسی،  بیگانگی این نخبگان را از همه ی شعارهای خود و درک کژ سانشان از مردم و مطالبات واقعی آنها را رونمایی کرد. شعارهای " ایران برای همه ی ایرانیان " ، " برابری اقوام و مذاهب و ... " و ادبیاتی نظیر این را با نمونه ای از جملات عجیب همسر میر حسین موسوی در گفتگوی زنده با BBC  ، مقایسه کنید. " تا ساعت 11 صبح طرفداران احمدی نژاد که از تیپ و شکل خاصی هستند و همه آنها را می شناسند، رفتند و رایشان را در صندوق ها انداختند ... "  از جمله ی عبارات مالامال از  نگاه کاستی، تحقیر آمیز و قوم مدارانه ی خانم زهرا رهنورد است که بطرز ناباورانه ای همه ی شعارها و تظاهرات رفتاری سالهای اخیر خود را نادیده گرفته و  همه ی آن بروندادها و مشی سیاسی و اندیشگی خود را نظیر اتوبوس های شهری و امکانات عمومی بسیار دیگر در آتش آشوب های خیابانی می سوزاند. کسی که مدتها در کسوت یک مقام رسمی دانشگاهی در این کشور مدیریت کرده، سال ها در عرصه ی مدیریت کلان مملکت حضور داشته و خود داعیه دار نگاه برابرانه ی خالی از هر گونه تبعیض در این جامعه  است،  نسبت به حرکت بی سابقه، تامل برانگیز و مترقیانه ی این ملت واکنش هایی به دست می دهد که عبرت آور است.  قوانین ملی، ارزش های اجتماعی، رویه های قانونی و عرفی جامعه و مهم تر از آن سرمایه های اجتماعی این جامعه به طرز ناشیانه، دور از هر گونه عقل و منطقی، مورد تاخت و تاز و بی توجهی آنها قرار می گیرد. سم مهلک و خانمان برانداز بی اعتمادی و نا امنی در جامعه پراکنده می شود. قرابت ستودنی دولت ملت که از افتخارات نظام جمهوری اسلامی است و ملت ایران پس از سالها بی اعتمادی و شکاف تاریخی دولت ملت آن را به بهایی گزاف حاصل کرده، دستخوش چالش می گردد و در معرض تیغ دستبرد شک و شایعه قرار می گیرد. صدور بیانیه هایی سراسر احساسی و غیر مسئولانه از دل آشوبهای خیابانی از نخست وزیر زمان جنگ، هیچ نشانی از درایت، خردورزی و مصلحت اندیشی بر جای نمی گذارد. رفتارهای پر حرف و حدیث این روزهای میر حسین موسوی، همه ی یادهای شیرین بر جای مانده از نخست وزیر دوران جنگ را بر باد می دهد. بی شک اداره کشور با این سطح از ظرفیت و توانایی بدون وجود نازنین حضرت امام (ره)، چیزی جز حرمان و تباهی به بار نمی آورده است. در حرکتی جسورانه و بدور از هر گونه درایت سیاسی و خرد جمعی، حدود جامعه نادیده گرفته شده، منافع و مصالح ملی لگدکوب مصالح و مطامع فردی و جناحی می گردد. تقسیم قومی جامعه به ترک و لر و ... و بی معنی و غیر قابل فهم خواندن هر نوع رفتاری انتخاباتی و موضع گیری سیاسی خارج از این چارچوب، رسوایی عظیمی بود که در هیاهوی آشوب های خیابانی این حضرات اصلاح طلب گم شد. " مردم ِ لر داماد خود را نمی گذارند که به  کس دیگری رای  دهند ... ". ظاهرا دختر لر فراموش کرده بود که همداستان های شوهرش در این ماجرا هر دو پسران لر هستند ( کروبی و رضایی ) و هر چه باشد عزت قبیله و غیرت خانواده ی ماقبل یا ما بعد توسعه ی سیاسی! اجازه نمی دهد، داماد خانواده جای پسران برومند آن  را بگیرد!!.  بی هیچ شرمندگی و دور از هر گونه مسئولیتی، رهبران جنبش اصلاح طلبی ملت ایران!!!، که تنها برای نجات این ملت از پرتگاه نابودی، رنج معرکه را بر خود هموار کرده بودند،  از برق بیرق قوم و قبیله، جوشش خون و رگ و ریشه،  وزن و منزلت داماد و نفوذ عیال خانواده، در ترسیم سپهر سیاسی این اجتماع و سرنوشت این مملکت، در صحنه ی اجتماع سخن می راندند که تو گویی شهروند جامعه ی مدنی  بی نیاز از شیهه ی اسبان جنگی ایل، رجز های قزلباشان و چکاچک شمشیر های جنگجویان قبیله و سم یابوهای بارکش اردو، صفحات خطابه های شاهزاده گان وکیل الدوله ی  مجلس قاجار را ورق می زند.  شعارهای توسعه ی سیاسی، جامعه ی مدنی، ... در ذهن این مدعیان به ریختی کاریکاتوری تجلی داشت و در عمق اندیشه اشان در واریته ای واژگونه، رسوب یافته بود. مفاهیم  شایسته سالاری، آزادی های فردی، حقوق سیاسی و دموکراسی و ... در چنبر یک دگردیسی غیر قابل درکی،  به مناسبات قبیلگی و مولفه های زندگی ایلی و تعصبات جاهلانه ی هویت های تیپیک آن، تنزلی دردناک یافته بود. هیچ قرابتی بین این نوع نگاه و رفتار هوشمندانه ی ملت وجود نداشت. آنچه در سرسرای جامعه در شرف انجام بود، طغیان حاشیه علیه متن بود. خیزش محرومان و بپاخاستن قطب عدالت خواه و انبوه حق طلبانی بود که فارس و ترک و لر و بلوچی نمی شناخت. مانیفستشان حق خواهی و مبارزه با ظلم و برپایی عدالت بود. در سوی دیگر این پیوستار، قطبی آشنا، تاریخی و کلیشه شده قرار داشت که خودرا طبقه ای ماورایی و تنها شایستگان فروانروایی و برگزیدگانی که صلاح ملک و ملت را آن نیروی فرهی می دانند که ایزد منان آن را در جبین قدسی اشان به ودیعه گذارده است. راه صلاح و سقوط را انها می دانند. از مشکلات و گره های فروبسته ی این  مردم درمانده ، آنان اند که رمز گشایی می کنند. و در غیر این صورت همه چیز ساختگی و فرمایشی و حکومت غصب و به تاراج برده شده است که  باید  هر چه زودتر به دامان حقیقی اش برگردد. این گوهر باید اصالتش را بازیابد تا جلوی فتنه و فاجعه گرفته شود. فرودستانی که روز 22 خرداد خانه ها را به مقصد صندوقهای رای ترک می کردند در پی اعلام موجودیت بودند. هویتی که نادیده گرفته شده بود. هر گاه هم که در صدد ابراز وجود و در مقام دادخواهی و تظلم بر آمدند،  تحقیر و در هم کوبیده شدند. این خلق عظیم به راه افتاده، در جستجوی هویتی بودند که با آن معنا می شدند و تجلی می یافتند. فرزندان کاوه تاریخشان را واکاویده بودند... مردم، نخبگان را در خلسه ی تئوری ها ی کم دامنه و اندیشه های بی ریشه و بی نورشان وانهاده بودند. ایرانیان در کنشی پرمایه و حرکتی بلند و تاریخی، نگاه های تنگ و مرزهای کریستالیزه  و مشمئز کننده ی  قوم و نژاد و فرقه و مذهب را در نوردیدند و در رفتاری موافق با همه ی مولفه ها و قانونمندی های انسانی اش، افقی جدید را پیش روی زندگی خود و فرزاندانشان گشودند و راه آینده را با نشانگانی از عدالت، حق طلبی، برابری، معنویت و انتظار امید آفرین موعود،  قاطعانه فریاد کشیدند. فرزند ملت به پیروزی رسیده بود. خناسان در حقه هایشان دمیدند و شیاطین بر تلخکامی این خلق نافرمان، رشید و سرافراز،  اراده ی اهریمنی راست کرده اند. وعده ی حق، مومنان را نوید دهنده ی روزهای روشنی است: " و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. "