نوشته هایی از رو دست مردم (86)
(اهرم – 13 بهمن 1387) نامه ی رئیس شعب استان بانک مسکن را بهم نشون داد و از داستانی که سرش درآورده بودن برام گفت. نامه ای به رئیس جمهور احمدی نژاد می نویسه و از او می خواد تا بهش کمکی بشه تا بتونه برای خانواده ش سرپناهی جور کنه. نهایتا شعبه مرکز، نامه ای میزنه و از شعبه ی شهرستان می خواد تا یه وام 8 میلیونی به این آدم بدن. درد سرتون ندم. شما خودتون دیگه حساب کنین کاری را که بانک ها سر مردم در می آرن. دو سه برابر، شایدم بیشتر سر این بی زبون درآورده بودن. از گرفتن پروانه ی ساخت از دهیاری محل تا نامه ی نظام مهندسی و ... و آخرش هم این اِندِ خدمتگزاریها!، درآمدن بهش گفتن چون خونه ت تو دهاته وام شاملت نمی شه. اگه برای کسی اهمیت داره می گم که اتفاقا تو همین نامه ای که از اول دادن دستش، با آدرس دقیق روستای بوالخیر بخش دلوار را به شعبه ی اهرم معرفی کردن. و حالا تو پایان اون همه دوندگی و امیدی که واس خونه دار شدن تو دل خودش و بچه هاش کاشته بود حالا شده ... چیزی که دلیل شد تا این مطلب را امروز بنویسم، بیشترش برنامه ی بعد ظهر تلویزیون بود. چند تا چیز فهمِ خوش قیافه یِ خوش ریخت، پا رو پا انداخته بودن و درباره ی خاصیت زالزالک و زغال اخته و زنجبیل واس ملت شهید پرور و امت همیشه در صحنه! طامات می بافتن...
به نام رب جلیل